محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

293

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آنگاه گفت : « مردم شنيديد ؟ » گفتند : « آرى ، گفتى و نكو گفتى و ان شاء الله ما به كار بنديم . » آنگاه بفرمود تا خوردنى بياوردند و بخوردند و بنوشيدند و سپاس گويان برفتند و مدت پادشاهيش يكصد و بيست سال بود . به پندار هشام بن كلبى رائش بن قيس بن صيفى بن سباء بن يشجب بن يعرب بن قحطان پس از يعرب بن قحطان بن غامر بن شالخ و برادرانش پادشاهى يمن داشت و پادشاهى وى به روزگار منوچهر بود و نامش حارث بود و رائش از آن رو لقب يافت كه با قومى بجنگيد و غنيمت گرفت و به يمن آورد و او را رائش گفتند و هم او به غزاى هند رفت و كشتار كرد و اسير و غنيمت گرفت و سوى يمن بازگشت و از آنجا به كوهستان طى ، سپس انبار و سپس موصل حمله برد و سالار سپاه وى يكى از يارانش به نام شمر بن عطاف بود و در آذربيجان به تركان كه آن سرزمين را به دست داشتند حمله برد و بسيار كس بكشت و اسير گرفت و ماجراهاى خويش در دو سنگ بنوشت كه در ديار آذربيجان معروف است و امرؤ القيس در اين باب شعرى گويد بدين مضمون : « آيا ترا نگفته است كه دهر ناپايدار و سست پيمان است » « و مردان را بخورد . » « ذو رياش را كه مالك دشتها و كوهها بود » « از آبگيرها ببرد » « به ذو منار پنجه فرو برد » « و براى زره دار دامها نهاد » و ذو منار كه شاعر از آن سخن آورده ذو منار بن رائش است كه پس از پدر پادشاهى يافت و نامش ابرهة بن رائش بود . گويد : و لقب ذو منار از آن يافت كه به ديار مغرب حمله برد و از راه دريا و خشكى بر آن تاخت و هنگام بازگشت بيم داشت سپاهش راه گم كند و منارى ساخت